محمد ابراهيم آيتى
301
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
سريّه محمّد بن مسلمه [ 1 ] پس از واقعهء بدر و رسيدن مژدهء فتح به مدينه به وسيلهء « زيد بن حارثه » و « عبد اللّه بن رواحه » ، « كعب بن أشرف » كه مردى از قبيلهء « طيّىء » و طايفهء « بنى - نبهان » و مادرش از يهوديان « بنى نضير » و خود مردى شاعر و زبانآور بود و در اشعار خود رسول خدا را بد مىگفت و دشمنان را بر ضدّ او و مسلمين تحريك مىكرد ، از اين خبر برآشفت و گفت : اكنون زير زمين از روى آن بهتر است . آنگاه رهسپار مكّه شد و بر « مطّلب بن أبى وداعهء سهمى » فرود آمد و « عاتكه » دختر « أبو العيص أموىّ » همسر « مطّلب » از وى نيك پذيرائى كرد . « كعب » با گفتن شعر ، قريش را بر ضدّ رسول خدا تحريك مىكرد و بر سوگ « اصحاب قليب » مىنشست . « حسّان بن ثابت » و زنى از مسلمانان از قبيلهء « بلىّ » ، طايفهء « بنى مريد » كه آنان را « جعادره » مىگفتند ، به نام « ميمونه » دختر « عبد اللّه » در پاسخ كعب و ردّ او اشعارى گفتند و « كعب » ديگر بار « ميمونه » را پاسخ داد . سپس « كعب » به مدينه بازگشت و نام زنان مسلمان را در اشعار خود با بىاحترامى مىبرد و مسلمانان را آزار مىداد . در اين موقع رسول خدا گفت : كيست كه مرا از دست پسر « أشرف » آسوده كند ؟ « محمّد بن مسلمه » وابستهء « بنى عبد الأشهل » گفت : اى رسول خدا ! من خود اين مهمّ تو را كفايت مىكنم و او را مىكشم . رسول خدا گفت : اگر مىتوانى كوتاهى مكن . سه روز گذشت ، و « محمّد بن - مسلمه از خوردن و آشاميدن افتاد و پيوسته در فكر انجام اين كار بود ، تا رسول خدا به او گفت : چرا خوردن و نوشيدن را ترك كردهاى ؟ گفت : چون قولى دادهام كه نمىدانم خواهم توانست به آن وفا كنم يا نه .
--> [ 1 ] - اين سريه در چهاردهم ربيع الاول سال سوم ، 25 ماه پس از هجرت ، براى كشتن كعب بن الأشرف روى داد لذا برخى از ارباب سير نام آن را سريّهء قتل كعب بن الاشرف گذاردهاند ( طبقات ، ج 2 ، ص 31 ) م .